
درباره ما |
خوشششش اومديييين نانازاي من.اميدوارم ازوبلاگم خوشتون بيا.موضوع وب من آزاده وهرچي تودلمه ريختم توش.ميخوام خوشتون بياد.ايشالا....
|
 |
جستجو |
"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!
|
|
بازگشت الییس:-D |
موضوع:
<-CategoryName-> |
گوشیو نگا کردم فریبا پیام داده بود.حالا که من راه بد میکشونمت دیگه بام دوس نباش که بد نشی(قبل کلاس ریاضی با پریسا رفتیم دسشویی اونجا حرف افتاد گفتم فریبا منو به راه بد میکشونه نه اینکه خرابم کرده.دوس ندارم زیاد سالن بشین،بریم بیرون فریبا مجبورم میکرد اینو گفتم)انگار فریبایی نبود که تا یه ساعت بعد اون حرف خوب بود تا استاد از کلاس انداختش بیرون یادش افتاد.منم گفتم تموم کن بچه بازیاتو و فلان فلان.اینم گفتم : (ترم دو تو سالن نشسه بودیم یکی از بچه های کلاس اومد نشس کنار فریبا شرو کردن به حرف منم برداشتم تو گوشیم برنامه نقاشی داشتم رنگ کردن.دختره اسمش الهه بود گف داری تو گوشی نقاشی میکشی گفتم اره فریبا برگشت گف بچگی نذاشتن نقاشی بکشه عقده ای شده اینجا خالی میکنه)بای دادم تا یه روز بعدش که سه شنبه بود کلاس معارف داشتیم قهر بودیم رفتم کلاس جلو نشسه بود رفتم عقب.اومدم خونه پیام داد که به مامانش کفته مامانشم گفته دوستیتونو واسه اینا خراب نکنین.مامان منم گف جواب بده چش خوردین.از اونجا اشتی کردیم
این بود انشای من:-D
بقیش بمونه واسه فردا چه شده بودو چی خواهد شد.کرم درد کرد از بس صاف نشسم.خخخخخخخخ.ساعت بیس مین بهچهار.من الفرار بدم.خخخخخخخخخ.بوووووووس.بای
|
|
|
موضوعات |
|
 |
آمار سایت |
كاربران آنلاين:
نفر
تعداد بازديدها:
RSS
|
 |
کد های جاوا |
|
 |
|